لب تشنگی حرص ندارد جگر من
خشک از قدح شیر برآید شکر من
۱در مشرب جان سختی من رطل گران است
هر سنگ که از حادثه آید به سر من
۲از مشرق مغرب گل خورشید برآمد
در خواب بهارست نسیم سحر من
۳چون ریگ روان منزل من پا به رکاب است
هر سست عنانی نشود همسفر من
۴در خانه و صحراست به لطف تو امیدم
ای خانه نگهدار من و همسفر من
۵زان زخم نمایان که ز تیغ تو ربودم
افتاد خیابان بهشت از نظر من
۶در حسرت یک مصرع پرواز بلندست
مجموعه برهم زده بال و پر من
۷مکتوب وفا در بغلم زنگ برآورد
در بیضه عنقاست مگر نامه بر من؟
۸صائب منم امروز که در نه صدف چرخ
پیدا نتوان کرد کسی هم گهر من
۹