هر چند به ظاهر چون روان در بدنم من
چون معنی بیگانه غریب وطنم من
۱با یوسف اگر در ته یک پیرهنم من
از شرم همان ساکن بیت الحزنم من
۲در ظاهر اگر در تن خاکی است قرارم
چون معنی بیگانه غریب وطنم بود
۳روی سخن من به کسی نیست جز از خود
با آینه چون طوطی اگر در سخنم من
۴در وقت خوش من نرسد دیده بدبین
پوشیده تر از خلوت در انجمنم من
۵چون شانه ز دوری است همان سینه من چاک
هر چند در آن زلف شکن بر شکنم من
۶دارم به می ناب درین میکده امید
چون کوزه سربسته اگر بی دهنم من
۷هر چند که شبنم به سبکروحی من نیست
چون سبزه بیگانه گران بر چمنم من
۸صائب چو گل از جبهه واکرده درین باغ
محشور به صد خار ز خلق حسنم من
۹