از داغ بود چهره افروخته من
گردد ز شرر زنده دل سوخته من
۱چون آتش سوزان ز طرب نیست، که باشد
از سیلی صرصر رخ افروخته من
۲چون لاله ز می نیست مرا سرخی رخسار
خون است شراب جگرسوخته من
۳پوشیدن چشم است مرا خانه صیاد
غافل مشو از باز نظردوخته من
۴تا چشم کند کار، سیه خانه لیلی است
در دامن صحرای دل سوخته من
۵فریاد که چون غنچه پی سوختن دل
شد مشت شراری زراندوخته من
۶صائب کند از سایه خود وحشت صیاد
رم کرده غزالی که شد آموخته من
۷