چشمی که فتاد بر لقای تو
شد مشرق گوهر از صفای تو
۱هر روز هزار بار می میرد
هر کس که نمرد از برای تو
۲جان داد به خضر چشمه حیوان
از غیرت لعل جانفزای تو
۳می شد چو شکوفه مغزها رقصان
می داشت بهار اگر هوای تو
۴پیوسته به آب خضر شد جویش
جان داد کسی که زیر پای تو
۵بر خاک چو برگ لاله می ریزد
خونی که نمی شود حنای تو
۶می کرد هزار باغبان در خاک
گل را می بود اگر وفای تو
۷می داشت بصیرتی اگر رضوان
می داد بهشت رونمای تو
۸صیاد ترا چو آهوی مشکین
بوی تو بس است رهنمای تو
۹پای اندازی است اطلس گردون
در رهگذر برهنه پای تو
۱۰آیینه به آب چشم درماند
بی پرده اگر شود لقای تو
۱۱شمشیر برهنه می شود در دل
آبی که خورند بی رضای تو
۱۲اکسیر حیات جاودان دارد
چشم صائب ز خاک پای تو
۱۳