ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده
ز هاله خوبی مه پای در رکاب شده
۱خطی که روی بتان را برآورد ز حجاب
مه عذار ترا پرده حجاب شده
۲ز زلف چون به خط افتاد کار خوشدل باش
که خط سبز دعایی است مستجاب شده
۳نچیده است گل از روی دولت بیدار
کسی که غافل ازان چشم نیمخواب شده
۴بیاض گردن او را چه نسبت است با صبح
که از قلمرو ایجاد انتخاب شده
۵تمام عمر نیاید به هم ز خنده لبش
پیاله ای که ز لعل تو کامیاب شده
۶یکی هزار کند شور عندلیبان را
چنین که عارض او گلگل از شراب شده
۷به حسن عاقبت قطره ای است رشک مرا
که همچو شبنم گل خرج آفتاب شده
۸شکسته است به دریا کلاه گوشه فخر
سری که پر ز هوای تو چون حباب شده
۹گلاب پیرهن آفتاب گردیده است
درین ریاض چو شبنم دلی که آب شده
۱۰حریف نخوت نودولتان نمی گردید
حذر کنید ز خونی که مشک ناب شده
۱۱مگر مرا ز خجالت برآورد در حشر
ز زندگانی من آنچه صرف خواب شده
۱۲فکنده است ز هم دور آشنایان را
تکلفی که درین روزگار باب شده
۱۳زمین قلمرو سیلاب حادثات بود
مکن بنای عمارت درین خراب شده
۱۴مریز رنگ اقامت درین تماشاگاه
که گل ز گرمروی های خود گلاب شده
۱۵به غیر بلبل آتش نوای من صائب
دگر که از نفس گرم خود کباب شده؟
۱۶