به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده
بنای خانه ناموس را به آب مده
۱ز خیره چشمی تردامنان ملاحظه کن
کتان عصمت خود را به ماهتاب مده
۲بهار عصمت تو ره به خشکسالی بست
به هیچ تشنه جگر نیم قطره آب مده
۳ببین که مستحق التفات کیست نخست
زکات حسن به هر کس به اضطراب مده
۴به عاشقان جگرتشنه رحم کن ساقی
ته پیاله خود را به آفتاب مده
۵خراب کرده دلی را ز خویش کن معمور
چو گنج تن به هم آغوشی خراب مده
۶هنوز پای دل از ساعد تو می لغزد
به دست اهل هوس دست بی حجاب مده
۷مرا به گردش چشمی خمار می شکند
عبث پیاله به این عاشق خراب مده
۸حریف موجه غیرت نمی شوی صائب
ز روی بحر، نظر آب چون حباب مده
۹