از حسن تو یک رقعه به گلزار رسیده
از زلف تو یک نافه به تاتار رسیده
۱زان دست که حسن تو فشانده است به گلزار
دامان پر از گل به خس و خار رسیده
۲از دیدن گل مست و خرابند جهانی
این جام همانا به لب یار رسیده
۳کو دیده یعقوب که بی پرده ببیند
صد قافله از مصر به یکباره رسیده
۴شاخ گل ازان جلوه مستانه که دارد
پیداست که از خانه خمار رسیده
۵ظلم است کسی خرده جان را نکند خرج
امروز که گل بر سر بازار رسیده
۶دامان نسیم سحری گیر و روان شو
کز غیب رسولی ا ست به این کار رسیده
۷کاشانه اش از نقش مرادست نگارین
چشمی که به آن آینه رخسار رسیده
۸دیگر چه خیال است که از سینه کند یاد
هر دل که به آن طره طرار رسیده
۹از کوچه آن زلف که سالم بدر آید؟
کآنجا سر خورشید به دیوار رسیده
۱۰از شور قیامت بودش مرهم کافور
زخمی که مرا بر دل افگار رسیده
۱۱از شرم برون آی که تسلیم نمایم
جانی که مرا بر لب اظهار رسیده
۱۲صائب زند آتش به جهان از نفس گرم
هر نی که به آن لعل شکربار رسیده
۱۳