در مجمع ما نیست کسی را غم خانه
چون ریگ روان قافله ماست روانه
۱از هر دو جهان حاصل من ناوک آهی است
مانند کمان پاک فروشم ز دو خانه
۲رزمی است پرآشوب مصیبتکده خاک
بشتاب که خود را بدرآری ز میانه
۳چون تیر که در وصل کمان است گشادش
باشد به میان رفتن من بهر کرانه
۴با قامت خم حلقه به گوش در دل باش
در بحر کمان روی مگردان ز نشانه
۵در پرده شب نوش می ناب که دریافت
عمر ابدی خضر به یک جام شبانه
۶هر چند برآورده آن جان جهانم
چون خانه ندارم خبر از صاحب خانه
۷بس تیر سبکسیر که بر خاک نشاند
هر کس که ز ثابت قدمان شد چو نشانه
۸دل زود توان کند ز یاران مخالف
خوش باش به ناسازی اوضاع زمانه
۹جمعی که به معنی نرسیدند ز دعوی
آشوب دماغند چو حمام زنانه
۱۰فریاد که چون صورت دیوار ندارم
صائب خبر از خانه و از صاحب خانه
۱۱