ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه
مژگان ترا مردمک دیده نشانه
۱مجروح دم تیغ ترا مژده کشتن
پیغام صبوحی است به مخمور شبانه
۲می بود اگر با دل صد چاک چه می شد؟
ربطی که سر زلف ترا هست به شانه
۳خال تو کمر بسته به دل بردن عشاق
چون مور حریصی که برد دانه به خانه
۴عاشق حذر از آه هوسناک ندارد
کز تیر هوایی بود آسوده نشانه
۵زلف تو چنین گر دل عشاق کند خون
سرپنجه مرجان شود از زلف تو شانه
۶پروانه پرسوخته می بود فلک ها
می داشت اگر آتش حسن تو زبانه
۷مژگان تو از دیده و دل گشت ترازو
هر چند به تیری نتوان زد دو نشانه
۸در رفتن هوش است عجب طبل رحیلی
آواز دف و بانگ نی و صوت چغانه
۹صائب نکشی تا به گریبان سر خود را
هرگز نبری گوی سعادت ز میانه
۱۰