عشق اختیار دل را از دست ما گرفته
طوفان عنان کشتی از ناخدا گرفته
۱روشنگر نگاه است رخسار مه جبینان
باغ و بهار بوسه است دست حنا گرفته
۲هر چند در خرابات یکتاست جام خورشید
هر ذره از فروغش جامی جدا گرفته
۳ملک شهان مغرور شرکت نمی پذیرد
هر شیوه ای ز حسنش ملکی جدا گرفته
۴تمثال شاخ چشمان یک جا نگیرد آرام
چون نقش حسن شیرین در سنگ جا گرفته؟
۵رنگ از جهان بیرنگ نتوان به رنگ و بو یافت
منزل به خواب بیند پای حناگرفته
۶سیلاب ریشه ما نتواند از زمین کند
خار علایق از بس دامان ما گرفته
۷برهان بی بصیرت باطل شود به حرفی
از دست کور بسیار طفلی عصا گرفته
۸از زیر تیغ بیرون آورده ام سری مفت
تا سایه از سر من بال هما گرفته
۹از دور، می مجو بیش در انجمن که بسیار
آب زیاد گردش از آسیا گرفته
۱۰نشو و نما توقع از بخت خفته دارم
تا سیر هند کرده است پای حناگرفته
۱۱جان هواپرستان در فکر عاقبت نیست
بیم خطا ندارد تیر هواگرفته
۱۲سرو از دعای قمری پیوسته پای برجاست
هرگز ز پا نیفتد دست دعا گرفته
۱۳از زیر چرخ هر کس دل را درست برده است
نشکسته دانه خود از آسیا گرفته
۱۴فرموده از رعونت کار قلم به انگشت
هر کس به وقت پیری ترک عصا گرفته
۱۵خواهد شدن ز حیرت چون نقش پا زمین گیر
هر رهروی که پیشی بر رهنما گرفته
۱۶زافتادگی به مقصد آسان توان رسیدن
تا سرزده است خورشید شبنم هوا گرفته
۱۷ما از سخن گرفتیم صائب حیات جاوید
گر خضر از سیاهی آب بقا گرفته
۱۸