ای قامت بلندت معراج آفریدن
یک شیوه خرامت در پیش پا ندیدن
۱پرواز طایر شوق مقراض قطع راه است
صد ساله راه طی شد دل را به یک تپیدن
۲مرد آن بود که چون می در شیشه گر کنندش
چون رنگ می تواند از خود برون دویدن
۳روزی که حلقه کردند زلف کمند او را
از فکر وحشیان جست اندیشه رمیدن
۴در خاک تیره دیدن نور صفا، کمال است
هر طفل می تواند مه را در آب دیدن
۵در عشق پیش بینی سنگ ره وصال است
شد سیل محو در بحر از پیش پا ندیدن
۶ای عنکبوت غافل، در تنگنای گردون
آخر دلت نشد سیر زین پرده ها تنیدن؟
۷ملای روم صائب ما را بود سخن کش
احسنت ای کشنده، شاباش ای کشیدن
۸