اشکی که از ندامت ریزند باده خواران
شیرازه نشاط است چون رشته های باران
۱ایام خط مگردید غافل ز گلعذاران
کاین سبزه همعنان است با ابر نوبهاران
۲تخمی است پوچ در خاک، خونی است مرده در پوست
مغزی که آرمیده است در جوش نوبهاران
۳روی زمین ازیشان رنگ نشاط دارد
حاشا که زرد گردد رخسار لاله کاران
۴ایام نوبهاران غماز شوره زارست
از خانه برنیایند زهاد روز باران
۵از روزگار حاصل هر کس به قدر دارد
بی حاصلی است ما را حاصل ز روزگاران
۶دریا ز جوش گوهر اندیشه ای ندارد
دیوانه را نباشد پروای سنگباران
۷دام فریب پنهان در زیر خاک دارند
ایمن نمی توان بود از مکر سبحه داران
۸آغاز خط مشکین عیدی است عاشقان را
نزدیک شام باشند خوشوقت روزه داران
۹بر شیر، نیستان بود انگشت زینهاری
روزی که بود آن طفل در سلک نی سواران
۱۰زان چهره عرقناک زنهار برحذر باش
سیلاب عقل و هوش است این قطره های باران
۱۱غواص را ز دریا بیرون خموشی آرد
پاس نفس ضرورست در بزم باده خواران
۱۲در پیش سیل آفت کوهی است پای بر جا
هر چند پست باشد دیوار خاکساران
۱۳آیینه پیش زنگی بی آبروی باشد
زشت است دختر رز در چشم هوشیاران
۱۴دوزخ بهشت گردد پاکیزه طینتان را
در بوته گدازند آسوده خوش عیاران
۱۵ایام نوجوانی غافل مشو ز فرصت
کاین آب برنگردد دیگر به جویباران
۱۶چون آب زندگانی صائب به من گواراست
روز مرا سیه کرد هر چند روزگاران
۱۷