دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان
امروز خوش قماشی ختم است بر صفاهان
۱چون دلبران نوخط هر روز می فزاید
بر دستگاه خوبی حسن دگر صفاهان
۲روشن شود نظرها از دیدن سوادش
دارد چو سرمه حقی بر هر نظر صفاهان
۳همچون درخت طوبی از اعتدال موسم
در چار فصل باشد صاحب ثمر صفاهان
۴چون چشم خوبرویان از گرد سرمه دارد
تشریف خاکساری دایم به بر صفاهان
۵از گرد کلفت و غم شستند دست دلها
روزی که بر میان بست از پل کمر صفاهان
۶در ظلمت سوادش آب حیات درج است
در وقت شام دارد فیض سحر صفاهان
۷بر جلوه ظهورش تنگ است آسمان ها
در هر صدف نگنجد همچون گهر صفاهان
۸پهلو زد به همت خاکش ز سربلندی
زان سوی آسمانها دارد خبر صفاهان
۹از صحت هوایش صائب نمی توان یافت
جز چشم خوبرویان بیمار در صفاهان
۱۰