چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن
از می نشد چو مینا سرشار تا به گردن
۱چون شمع هر که افراخت گردن به افسر زر
در اشک خود نشیند بسیار تا به گردن
۲بتوان ز روزن دل دیدن جهان جان را
زین رخنه سربرآور یک بار تا به گردن
۳چون خم همان دهانش خمیازه ریز باشد
در می اگر نشیند خمار تا به گردن
۴یک طوق پیرهن دان پرگار آسمان را
تا در وصال باشی با یار تا به گردن
۵یک بار غنچه او بر روی باغ خندید
در موج گل نهان شد دیوار تا به گردن
۶صبح بیاض گردن صاحب شفق نگردید
نگرفت خون ما را دلدار تا به گردن
۷زنهار با بزرگان گستاخ درنیایی
تیغ جگر شکافی است کهسار تا به گردن
۸جمعی که سرندادند در راه عشقبازی
مستغرقند صائب در عار تا به گردن
۹