آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده
مایل به اوفتادن چون میوه رسیده
۱ناز بهانه جو را بر یک طرف نهاده
شرم ستیزه خو را در خاک و خون کشیده
۲مالیده آستین را تا بوسه گاه ساعد
تا ناف پیرهن را چون صبحدم دریده
۳بوی کباب دلها پیچیده در لباسش
خون هزار بیدل از دامنش چکیده
۴چشم از فسانه ناز در خواب صبحگاهی
مژگان ز دل فشاری دست نگار دیده
۵برق سبک عنان را مژگان خوش نگاهش
میدان به طرح داده چون آهوی رمیده
۶گل ز انفعال رویش در خار گشته پنهان
ریحان ز شرم خطش بر خاک خط کشیده
۷مژگان ز شوخ چشمی بر هم نهاده شمشیر
از بیم جان، نگاهش در گوشه ای خزیده
۸خود را به چشم عاشق بر خویش جلوه داده
هر گام ان یکادی بر حسن خود دمیده
۹برقی ز ابر جسته هر جا که رم نموده
سروی ز خاک رسته هر جا که آرمیده
۱۰دیگر ندیده خود را تا دامن قیامت
صائب کسی که او را مست و خراب دیده
۱۱