روی دل با همه کس در همه جا داشته ای
در ته پرده نیرنگ چها داشته ای
۱تو که باور نکنی سوز من سوخته را
دست بر آتشم از دور چرا داشته ای؟
۲از دل خسته ما نیست غباری بر جا
دل ما خوش که خبر از دل ما داشته ای
۳روی نرم تو نقاب دل سنگین بوده است
چه زره ها که نهان زیر قبا داشته ای
۴دامن پاک من و پرده شرم است یکی
به چه تقصیر ز خود دور مرا داشته ای؟
۵نیست در رشته شب اختر تابان چندان
که تو دل در خم آن زلف دوتا داشته ای
۶مانع گردش افلاک توانی گردید
به همان گوشه چشمی که مرا داشته ای
۷سخن آبله پیشت گرهی بر بادست
تو که در راه طلب پا به حنا داشته ای
۸چارپهلو شکم نه فلک از سفره توست
پیش پرورده خود دست چرا داشته ای؟
۹خجل از روی سلیمان زمان خواهی شد
بر دل موری اگر ظلم روا داشته ای
۱۰تو که سیراب کنی ریگ روان را به خرام
صائب سوخته را تشنه چرا داشته ای؟
۱۱