روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را
در هم شکست کوکبه ماهتاب را
۱دوری مکن ز صحبت نیکان که می کند
گوهر عزیز در نظر خلق آب را
۲پروای رستخیز ندارند راستان
روز حساب، عید بود خودحساب را
۳بی عشق خون مرده بود دل به زیر پوست
از آتش است گریه خونین کباب را
۴روشندلان ز تیغ زبانند بی نیاز
حاجت به شمع نیست شب ماهتاب را
۵صورت پرست فیض ز معنی نمی برد
بلبل به جای گل نپرستد گلاب را
۶معنی شود ز نازکی لفظ، دلپذیر
در شیشه است جلوه دیگر شراب را
۷هر کس که از خسیس کند مردمی طمع
دارد توقع از گل کاغذ گلاب را
۸صائب ز مد عمر اقامت طمع مدار
آرام نیست جلوه موج سراب را
۹