در ششدرست مهره اسیر جهات را
درهم نورد سلسله ممکنات را
۱بی نیش نیست نوشی اگر هست در جهان
در شیشه کرده اند حصاری نبات را
۲مطرب بجاست راه خرابات سر کند
کز دست داده ایم طریق نجات را
۳سودا نشد به زخم زبان از سرم برون
از دل نبرد خامه سیاهی دوات را
۴مهمان بی طلب نبود بار بر کریم
از دل چگونه منع کنم واردات را؟
۵افسون برون نمی برد از مار کجروی
تبدیل چون کنم به ریاضت صفات را؟
۶چون موجه سراب به یک جا قرار نیست
در جلوه گاه حسن تو پای ثبات را
۷تا خط سبز سر زد ازان لعل آبدار
عالم سیه به چشم شد آب حیات را
۸خط را تراش مانع نشو و نما نشد
راجع نساخت تیغ دو دم این برات را
۹این رشته را کند گره خامشی دراز
صائب کشیده دار عنان حیات را
۱۰