هر کس نکرده در گرو می کتاب را
نگرفته است از گل کاغذ گلاب را
۱دل را ز درد و داغ به تدریج پخته کن
هشدار خامسوز نسازی کباب را
۲شرمی بدار از جگر آتشین ما
تا چند چون گهر به گره بندی آب را؟
۳روشندلان ز مرگ محابا نمی کنند
نور از زوال کم نشود آفتاب را
۴عمر دوباره مسئلت آنها که می کنند
گویا ندیده اند جهان خراب را
۵دست از هوا بشوی که ترک هوای پوچ
در یک نفس رساند به دریا حباب را
۶روی سیه به اشک ندامت شود سفید
باران برآورد ز سیاهی سحاب را
۷از خط ملاحت لب میگون او فزود
شور از نمک زیاده شود این شراب را
۸هر صبح و شام، غیرت آن حسن بی زوال
خون از شفق کند به جگر آفتاب را
۹بس نیست چشم نرم ترا پرده های خواب؟
کز مخمل دو خوابه کنی رخت خواب را
۱۰آرد برون چو تیر خدنگ از کمان سخت
امید خاکبوس نهال تو آب را
۱۱صائب کجا به ذره ما رحم می کند؟
گردون که خاکمال دهد آفتاب را
۱۲