تا تو چون شانه دل چاک مهیا نکنی
پنجه در پنجه آن زلف چلیپا نکنی
۱بر کلاه خرد و هوش اگر می لرزی
به که نظاره آن قامت رعنا نکنی
۲روزگارت شود از آب گهر شیرین تر
چون صدف گر حذر از تلخی دریا نکنی
۳دست چون موج به گردن نکنی ساحل را
تا درین قلزم خونخوار کمر وانکنی
۴می شود درددل از سر به هوایان افزون
دفتر شکوه چو گل پیش صبا وانکنی
۵نقد اوقات عزیزست گرامی دارش
روز خود پوچ ز اندیشه فردا نکنی
۶رشته گوهر سنجیده عبرتها را
با خبر باش که ضایع به تماشا نکنی
۷خانه در چشم تو سازد چو مگس رو یابد
به که با مردم بی شرم مدارا نکنی
۸نشوی طعمه شاهین حوادث چون کبک
اگر از ساده دلی خنده بیجا نکنی
۹با دل چاک بساز ای صدف خام طمع
تا تو باشی دهن خود به گهر وانکنی!
۱۰نیست ممکن به تو دنیای دنی رو آرد
تا چو آزاده روان پشت به دنیا نکنی
۱۱می شود درد جگرسوز تو درمان صائب
از تنک ظرفی اگر فکر مداوا نکنی
۱۲