تا کی اندیشه این عالم پرشور کنی؟
دست تا چند درین خانه زنبور کنی؟
۱خلوت خاص تو در خانه دل خواهد بود
خانه گل چه ضرورست که معمور کنی؟
۲چند در خواب رود عمر تو ای بی پروا؟
آنقدر خواب نگه دار که در گور کنی
۳شب پی خواب تو بس نیست که از بی خبری
روز نورانی خود را شب دیجور کنی؟
۴خردی را که نجات تو ازو خواهد بود
تا به کی غرقه به خون از می انگور کنی؟
۵رستم از سیلی تقدیر به خاک افتاده است
تا به کی تکیه به سرپنجه پرزور کنی؟
۶اگر از خوان قناعت نظری آب دهی
خاک عالم همه در کاسه فغفور کنی
۷نقد حال تو شود بی غمی عالم قدس
چون غم رفته و آینده ز دل دور کنی
۸خوشه اش روز جزا تاج سلیمان باشد
دانه ای را که نثار قدم مور کنی
۹سر چه باشد که دریغ از سخن حق دارند؟
اقتدا به که درین کار به منصور کنی
۱۰صائب از دردسر هر دو جهان باز رهی
سر اگر در سر عطار نشابور کنی
۱۱