چه شود گر به پیامی دل من شاد کنی؟
پیش ازان روز که بسیار مرا یاد کنی
۱می کند یک سخن تلخ مرا شادی مرگ
گر نخواهی به شکرخنده دلم شاد کنی
۲رتبه عشق خداداد ز خوبی کم نیست
ناز تا چند به این حسن خداداد کنی؟
۳زیر دامان گل از داغ غریبی سوزد
بلبلی را که تو از دام خود آزاد کنی
۴دل آباد مرا زیر و زبر گر سازی
به ازان است که صد بتکده آباد کنی
۵باطن عشق بود تیغ دودم ای خسرو
مصلحت نیست که خم در خم فرهاد کنی
۶حسن را شکوه عشاق کند ظالمتر
صائب از دوست مبادا گله بنیاد کنی
۷