خاک شو خاک ازان پیش که بر باد روی
بندگی پیشه خود ساز که آزاد روی
۱مرگ چون موی برآرد ز خمیرت آسان
گر چو جوهر به رگ و ریشه فولاد روی
۲روزگار از تو و مرگ تو فراغت دارد
شط نماند ز روش گر تو ز بغداد روی
۳من نه آنم که به جان بخل کنم با تو، ولی
تو نه آنی که به قتل از سر من شاد روی
۴پی رزق دگران قطره زدن بی اثرست
چند هر سوی پی روزی اولاد روی؟
۵شرم جاوید نقاب رخ جنت گردد
گر به فردوس به این حسن خداداد روی
۶ریگ در قطع ره عشق نفس می دزدد
این نه راهی است که چون سیل به فریاد روی
۷صائب این بخت نگونی که نصیب تو شده است
عجبی نیست گر از راه به ارشاد روی
۸