اگر مقید کسب هوا نمی گردی
حباب وار ز دریا جدا نمی گردی
۱لباس فقر بود پینه بر سراپایت
اگر شکسته تر از بوریا نمی گردی
۲رضای حق به رضای تو بسته است از حق
چرا به هر چه کند حق رضا نمی گردی؟
۳ایا کسی که به هنگام ارتکاب گناه
ز شرم خلق به گرد خطا نمی گردی:
۴ز خلق بیش، ز خود شرم کن که خلق از تو
جدا شوند و تو از خود جدا نمی گردی
۵ز تخم پوچ تو بی مغز روشن است چو آب
که روسفید درین آسیا نمی گردی
۶نشسته دست ز دامان دولت دنیا
چو خضر سبز ز آب بقا نمی گردی
۷تو تا خموش نگردی به صدزبان دراز
چو شانه محرم زلف دوتا نمی گردی
۸ز آشنایی مردم گزیده تا نشوی
تو بی شعور به خود آشنا نمی گردی
۹مدار دست ز دامان پیروان صائب
اگر ز بی بصری رهنما نمی گردی
۱۰