سرگشته چند فکر پریشان کند ترا؟
در خانه گردبد بیابان کند ترا
۱از شربت مسیح بود خوشگوارتر
دردی که بی نیاز ز درمان کند ترا
۲تا قطره ای ز آب سبکروح تیغ هست
آب بقا مخور که گرانجان کند ترا
۳گنج گهر به خانه خرابان شود نصیب
دست کسی ببوس که ویران کند ترا
۴دیوار در میان تو و بحر می کشد
چون قطره هر که گوهر غلطان کند ترا
۵بر گردن تو طوق گلوگیر بندگی
بهتر ز خاتمی که سلیمان کند ترا
۶در ملک حسن می کندت مالک الرقاب
گر عشق همچو زلف پریشان کند ترا
۷ریزد به چاک پیرهن ماه مصر خار
آن سنگدل که گل به گریبان کند ترا
۸از سنگ، سیر و دور فلاخن شود زیاد
تمکین چگونه منع ز دوران کند ترا؟
۹رهزن شود ز پرده شب دل سیاه تر
خط چون ز خون خلق پشیمان کند ترا؟
۱۰چشم تو در خمار، جهانی کباب ساخت
خونش به گردن است که مستان کند ترا
۱۱صائب چو در بساط جهان برگ عیش نیست
در داغ غوطه زن که گلستان کند ترا
۱۲