فکنده شور محبت مرا به صحرایی
که موج می زند از هر کنار دریایی
۱ندانم آن خط سحرآفرین چه مضمون است
که در قلمرو دلهاست طرفه غوغایی
۲خیال من که به دامان عرش پای زده
ندیده است به این رتبه سرو بالایی
۳چه شور در جگر خاک ریخت ابر بهار؟
که هست در سر هر برگ لاله سودایی
۴اگر تو پنبه غفلت برآوری از گوش
کدام خار ندارد زبان گویایی؟
۵در انتظار تو هر هفت کرده است بهشت
نظر سیاه مگردان به هر تماشایی
۶ازان همیشه بهارست لاله خورشید
که صلح کرد ز عالم به چشم بینایی
۷چه حاجت است به ترتیب لشکر خط و خال؟
تصرف دل ما را بس است ایمایی
۸برآورد ز خیابان خلد سر صائب
کسی که رفت به یاد بلند بالایی
۹