طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای
برخاست شور حشر و تو کاهل نشسته ای
۱در وادیی که برق خورد نیش کاهلی
از غفلت آرمیده چو منزل نشسته ای
۲نیلوفر سپهر به خون تو تشنه است
ای لاله شکفته چه غافل نشسته ای
۳خضر رهی و پشت به دیوار داده ای
آیینه ای، چه سود که در گل نشسته ای
۴بر چهره ات چگونه در فیض وا شود؟
آخر کدام شب به در دل نشسته ای؟
۵در کعبه ای و پشت به محراب کرده ای
هم محملی به لیلی و غافل نشسته ای
۶چندین هزار مرحله می بایدت برید
تا روشنت شود که به منزل نشسته ای
۷این آن غزل که فیضی شیرین کلام گفت
در دیده ام خلیده و در دل نشسته ای
۸