چون آب در لباس گل و خار بوده ای
ای یار ساده رو تو چه پرکار بوده ای
۱چون لاابالیان همه جا جلوه کرده ای
گه برگ و گه شکوفه و گه بار بوده ای
۲موری اگر ز سینه برآورده است آه
با آن غرور حسن خبردار بوده ای
۳چون آب دایم آینه سازی است کار تو
در پیش خود تو نیز گرفتار بوده ای
۴از خود به صد نگاه تسلی نمی شوی
از ما زیاده تشنه دیدار بوده ای
۵ما غافل و تو از دل بیدار روز و شب
بیماردار این دل افگار بوده ای
۶چون مهر ما به خانه گدایی فتاده ایم
تو شوخ چشم بر سر بازار بوده ای
۷امروز یوسف تو دکان را نبسته است
دایم نهان ز جوش خریدار بوده ای
۸این آن غزل که اوحدی خوش کلام گفت
ای کم نموده رخ تو چه بسیار بوده ای
۹