ای جاده سودای تو هر رشته آهی
در هر گذری چشم به راه تو نگاهی
۱بر حسن لطیف تو که در چشم نیاید
از صبح ازل تا به ابد مد نگاهی
۲زان روز که شد حسن تو غایب ز نظرها
هر چشم ز مژگان شده مجموعه آهی
۳چون لاله به هر گام فتاده است درین دشت
بر آتش حسرت جگر نامه سیاهی
۴عشق تو ز بنیاد جهان دود برآورد
با برق تجلی چه کند مشت گیاهی؟
۵چون رشته گوهر ز حجاب تو زند تاب
در هر گره اشک فرو مانده نگاهی
۶از عشق تو در کشور ما خانه خرابان
چون وادی محشر نتوان یافت پناهی
۷در عالم امکان دل عارف نگشاید
یوسف چه قدر جلوه کند در ته چاهی؟
۸تا چند به غفلت کنی این آب و علف صرف؟
سرمایه مشک است درین دشت گیاهی
۹فریاد که دور قدح عمر سرآمد
چندان که حبابی شکند طرف کلاهی
۱۰من ذره آن مهر جهانتاب که گردید
هر پاره دل صائب ازو پاره ماهی
۱۱