ای آه جگرسوز ز شست تو خدنگی
کوه الم از دامن صحرای تو سنگی
۱در دشت خطرناک تو هر خار سنانی
از بحر پرآشوب تو هر موج نهنگی
۲گردون سراسیمه و این خاک گرانسنگ
در کوچه سودای تو دیوانه و سنگی
۳در راه تمنای تو ارباب طلب را
عمر ابد و مرگ، شتابی و درنگی
۴صحرایی سودای تو هر نافه بویی
سودایی صحرای تو هر لاله رنگی
۵برقی که ازو طور به زنهار درآید
از نرگس مژگان تو رم خورده خدنگی
۶با شوخی چشم تو رم چشم غزالان
در دیده روشن گهران آهوی لنگی
۷موجی که بود سلسله جنبان تلاطم
با شوخی مژگان تو همچون رگ سنگی
۸یاقوت ز شرم لب رنگین سخن تو
چون چهره خجلت زده هر لحظه به رنگی
۹از حسن پر از شیوه آن کان ملاحت
قانع نتوان گشت به صلحی و به جنگی
۱۰از بار شکوه تو بود خامه صائب
چون سبزه نورسته نهان در ته سنگی
۱۱