با اهل دل ای گردش افلاک چه داری؟
ای زنگ به این آینه پاک چه داری؟
۱دودم به فلک بر شد و گردم به هوا رفت
دیگر به من ای شعله بی باک چه داری؟
۲بگذار به درد دل خود ماتمیان را
با جان حزین و دل غمناک چه داری؟
۳در قطع امیدست گر آسودگیی هست
راحت طمع از جان هوسناک چه داری؟
۴تا ابر بهاران نشود چشم تو از درد
ظاهر نشود بر تو که در خاک چه داری
۵امید فروغ از مه و خورشید درین بزم
با روشنی شعله ادراک چه داری؟
۶خورشید درین دایره خون می خورد از دور
خم در خم آن حلقه فتراک چه داری؟
۷از صحبت باد سحر ای غنچه بیدل
در دست به جز سینه صدچاک چه داری؟
۸صائب ز شب دل سیه نامه اعمال
چون صبح حذر با نفس پاک چه داری؟
۹