دیوانه کرد سبزه خطت بهار را
در خاک و خون کشید رخت لاله زار را
۱هر موی دلفریب تو شیرازه دلی است
متراش زینهار خط مشکبار را
۲مگذر ز حسن ترک که در گوشمال دل
دست دگر بود کمر بهله دار را
۳دست حنایی تو ز نیرنگ دلبری
یکدست کرد حسن خزان و بهار را
۴سنگ یده است مهره گهواره یتیم
جز گریه کار نیست دل داغدار را
۵چون شوق پای در جگر سنگ بفشرد
با کبک هم خرام کند کوهسار را
۶صائب حریف سیلی باد خزان نه ای
پیش از خزان ز خود بفشان برگ و بار را
۷