در گردش آورید می لعل فام را
زین بیش خشک لب مپسندید جام را
۱تاچون شفق مدام رخت لاله گون بود
بی باده مگذران چو فلک صبح و شام را
۲غافل مشو که وقت شناسان نوبهار
چون لاله بر زمین ننهادند جام را
۳هر کس به خون دل ز می ناب صلح کرد
محکم گرفت دامن عیش مدام را
۴آمد ز زیر سنگ برون هر دلی که ریخت
بر خاک، میوه های تمنای خام را
۵دادیم عارفانه چو منصور تن به دار
کردیم نقد، روضه دارالسلام را
۶بر تیغ کوه سینه فشارد ز انفعال
کبکی که آورد به نظر آن خرام را
۷آنجا که دوربینی رشک است، عاشقان
امساک می کنند ز جانان پیام را
۸دل را به زور عشق رهاندیم از بدن
با خود به زیر خاک نبردیم دام را
۹عیب من از شمار برون است و از حساب
صائب ز چشم خلق بپوشم کدام را؟
۱۰