غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا
نزدیک می کند به خدا، دست رد مرا
۱گو دیگری مکن طلب من، که لطف حق
هر روز پنج بار طلب می کند مرا
۲کیفیتم چو باده انگور شد زیاد
چندان که زد به فرق، حوادث لگد مرا
۳شد جوش خلق پرده چشم خداشناس
غافل ز بحر کرد هجوم زبد مرا
۴می ریخت اشک گرم ز مژگان آفتاب
روزی که بود آینه زیر نمد مرا
۵ترسانده است چشم مرا خار انتقام
بازی نمی دهد گل روی سبد مرا
۶چون لعل اگر چه در جگر سنگ خاره ام
از نور آفتاب مدد می رسد مرا
۷قارون شدم ز داغ، همانا درین بساط
عشق تو یافته است همین معتمد مرا
۸چندان که پا ز کوی خرابات می کشم
آب روان حکم قضا می برد مرا
۹صائب میان تازه خیالان اصفهان
بس باشد این غزل، گل روی سبد مرا
۱۰