می در پیاله خون جگر می شود مرا
باد مراد، موج خطر می شود مرا
۱گر از در گشاده دل خلق وا شود
دل بسته از گشادن در می شود مرا
۲ریزند خار اگر به ره من، چو گردباد
در قطع راه، بال دگر می شود مرا
۳چون گل درین حدیقه که جای قرار نیست
برگ نشاط، برگ سفر می شود مرا
۴بر من چو کبک نیست گران، سختی جهان
شادی فزون ز کوه و کمر می شود مرا
۵گر روزها چو شمع خموشم عجب مدان
خرج نفس به آه سحر می شود مرا
۶وصل گهر، صدف ز جبین گشاده یافت
در زخم، آب تیغ گهر می شود مرا
۷آیینه می برد کجی از نقش های کج
عیب کسان به دیده هنر می شود مرا
۸کرده است بی نیاز مرا درد احتیاج
کز عکس چهره خاک چو زر می شود مرا
۹گر بی حجاب یار درآید به خانه ام
چشم از حجاب، حلقه در می شود مرا
۱۰گر تیغ آبدار شود خار این چمن
چون گل رخ گشاده سپر می شود مرا
۱۱از بیم چشم بد، دهنی تلخ می کن
رغبت چو مور اگر به شکر می شود مرا
۱۲صائب فکند اگر چه هنر نان من به خون
رغبت همان به کسب هنر می شود مرا
۱۳