از کار رفته دست چو دست سبو مرا
ریزند می چو شیشه مگر در گلو مرا
۱کی می رسید چاک گریبان به دامنم؟
گر می رسید دست به دامان او مرا
۲رنگین تر از سرشک بود گفتگوی من
از بس شده است گریه گره در گلو مرا
۳از خویش رفته را نتوان یافت نقش پا
سرگشته آن کسی که کند جستجو مرا
۴دلسرد از نظاره باغ بهشت کرد
صحرای ساده دل بی آرزو مرا
۵دارد هوای چشمه خورشید شبنمم
مقراض بال و پر نشود رنگ و بو مرا
۶از چاره، درد عشق یکی می شود هزار
بیچاره آن کسی که شود چاره جو مرا
۷از شوق جلوه تو سراپای دیده ام
هر چند آب رفته نیاید به جو مرا
۸صد کاسه خون اگر چه کشیدم درین چمن
زردی نرفت چون گل رعنا ز رو مرا
۹در حفظ آبرو چو گهر لرزشم بجاست
جان تازه داشت در همه عمر این وضو مرا
۱۰از گوهرم غبار یتیمی نمی رود
صائب اگر محیط دهد شستشو مرا
۱۱