رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را
دلسرد از آفتاب کند صبحگاه را
۱هر جلوه ای ز قد قیامت خرام تو
از دل نفس گسسته برون آرد آه را
۲در دیده نظارگیان میل سرمه کرد
رخسار آتشین تو مد نگاه را
۳از خط رسد به نشو و نما سبزه امید
باران بود زیادتر، ابر سیاه را
۴تا بر سرشکسته نوازی است آفتاب
پروایی از شکستن خود نیست ماه را
۵سستی مکن که جاذبه کعبه امید
بسیار کرده شهپر دیوار، کاه را
۶مستغنی از دلیل بود دل چو آگه است
ننموده کس به قبله نما قبله گاه را
۷جای قرار نیست درین تیره خاکدان
در بحر همچو سیل فشان گرد راه را
۸جایی که بحر و کان، لب خشک است و چشم تر
پیداست تا چه قدر بود خاک راه را
۹چون سرخوشان مکن به یمین و یسار میل
از عرض ره دراز مکن طول راه را
۱۰شیرازه قلمرو کثرت ز وحدت است
دارد علم بپا ز ستادن سپاه را
۱۱بال و پر نهال امیدست خاک پاک
زنهار وقت صبح مکن فوت آه را
۱۲صائب مباش در صدد معذرت که نیست
بهتر ز انفعال، شفیعی گناه را
۱۳