طاعت کند سرشک ندامت گناه را
ریزش سفید می کند ابر سیاه را
۱نقصی به سرکشان ز تواضع نمی رسد
حسن از شکستگی شود افزون کلاه را
۲ز افتادگی به مسند عزت رسیده است
یوسف کند چگونه فراموش، چاه را؟
۳از عشق پاک، دایره حسن شد تمام
آغوش هاله ساخت کمربسته چاه را
۴تا گشت روشنم که به جایی نمی رسد
کردم گره چو لاله به دل دود آه را
۵مشکل که خط سبز به انصاف آورد
آن چشم نیم مست فراموش نگاه را
۶خواهد به صد نیاز ز درگاه بی نیاز
صائب دوام دولت عباس شاه را
۷