رفتم ز راه دل خس و خار گناه را
کردم به آه همچو کف دست راه را
۱موج کرم به قیمت اکسیر می خرد
در بحر رحمت تو غبار گناه را
۲روز ازل به قامت عاشق بریده اند
مانند کعبه، جامه بخت سیاه را
۳پیش رخ تو زخم دندان حیرت است
دستی که چاک کرد گریبان ماه را
۴یک گوهر نسفته درین بحر خون نماند
در چشم خود ز بس که شکستم نگاه را
۵از خوی آتشین تو، چون موی زنگیان
دارند عاشقان تو در سینه آه را
۶صائب به بخت تیره و روز سیه بساز
از دل ببر هوای زمین سیاه را
۷