طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟
آرام نیست کشتی طوفان رسیده را
۱شبنم ز باغبان نکشد منت وصال
معشوق در کنار بود پاک دیده را
۲با هیچ بد گهر نشود چرخ سینه صاف
خون است شیر، کودک پستان گزیده را
۳از بس شنیده ام سخن ناشنیدنی
گویم شنیده ام سخن ناشنیده را
۴بی شور عشق چاشنیی با حیات نیست
تلخ است زندگی ثمر نارسیده را
۵یاد بهشت، حلقه بیرون در بود
در تنگنای گوشه دل آرمیده را
۶چون سگ گزیده ای که نیارد در آب دید
آیینه می گزد من آدم گزیده را
۷در پرده ماند شور من از سردی سپهر
آب است شیشه جوش می نارسیده را
۸خونی که می خورند به از شیر مادرست
مردان از محبت دنیا بریده را
۹شوخی که دارد از دل سنگین به کوه پشت
می دید کاش صائب در خون تپیده را
۱۰