بشنو ز من ترانه غیرت فزای را
گر مردی ای سپند، نگه دار جای را!
۱سختی پذیر باش گر اهل سعادتی
کز استخوان گزیر نباشد همای را
۲هر چند سر به دامن محمل گذاشته است
دل می تپد همان ز جدایی درای را
۳چند ای سیه درون خود آرا درین بساط
پنهان کنی به بال و پر خویش پای را؟
۴روشن ضمیر باش که این بال آتشین
بر چرخ برد شبنم بی دست و پای را
۵جمعی که از ملایمت آزار دیده اند
بر برگ گل شمرده گذارند پای را
۶بدطینتان برای شکم خون هم خورند
سگ دشمن است بر سر روزی گدای را
۷صائب به غور ناله عشاق می رسد
در راه فکر هر که فشرده است پای را
۸