شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما
آخر به رنگ ظرف برآمد شراب ما
۱از اشک تلخ ما کف خاکی نگشت سبز
نگرفت دست هیچ سبویی شراب ما
۲ما با خیال روی تو در خواب رفته ایم
یوسف نقاب بسته درآید به خواب ما
۳در قلزمی که موج بود تیغ آبدار
از سرگذشت خویش چه گوید حباب ما؟
۴تا چند زیر خرقه قدح را نهان کنیم؟
در پشت کوه چند بود آفتاب ما؟
۵ما را اگر چه دست تصرف نداده اند
گیراتر از کمند بود پیچ و تاب ما
۶ما گل به جای صید به فتراک بسته ایم
بلبل نفس گسسته رود در رکاب ما
۷جز خط یار بر قلم ما نمی رود
داروی بیهشی است غبار کتاب ما
۸زنهار خنده بر دل مجروح ما مکن
خونابه می کند نمکت را کباب ما
۹در کام شعله، دم به شمار اوفتاده است
پر می زند هنوز ز خامی کباب ما
۱۰ای شور حشر، از جگر ما بدار دست
خونابه می کند نمکت را کباب ما
۱۱ای خم ز پرده پوشی ما در گذر که تاک
زنجیر پاره کرد ز زور شراب ما
۱۲صائب اگر چه بال و پر ما شکسته است
سیمرغ را به چشم نیارد عقاب ما
۱۳