افتادگی برآورد از خاک دانه را
گردنکشی به خاک نشاند نشانه را
۱آن بلبلم که دیدن بال شکسته ام
از آب چشم دام کند سبز دانه را
۲کو جذبه ای که تا نفس از دل برآورم
خاشاک گردباد کنم آشیانه را
۳در پیری از سرشک ندامت مدار دست
بشکن به آب صبح، خمار شبانه را
۴ما را بهم مزن به زبردستی ای سپهر
کز موی درهم است خطر، دست شانه را
۵ترسم به عجز حمل نمایند، اگر نه من
شرمنده می کنم به تحمل زمانه را
۶از زاهدان خشک حدیث گهر مپرس
کز بحر نیست بهره به جز خس کرانه را
۷در خود گمان منزلتی هر که را که هست
بر صدر اختیار کند آستانه را
۸وحشت کند ز خود دل روشن، چه جای خلق
یک تن، هزار تن بود آیینه خانه را
۹با نیک و بد چو آینه یکسان سلوک کن
کاین زخم ها ز موی شکافی است شانه را
۱۰صائب صبور باش که در روزگار ما
از دست داده اند عنان زمانه را
۱۱