مگذار بر زمین دل شبها پیاله را
از باده برگ لاله کن این داغ لاله را
۱نتوان ز من گرفت به عمر دراز خضر
کیفیت بلند شراب دو ساله را
۲ساقی چنان خوش است که گر می کمی کند
پر می کند به گردش چشمی پیاله را
۳اشک است غمگسار دل داغدیدگان
شبنم کند خنک جگر گرم لاله را
۴تأثیر ناله در دل سنگین فزونترست
در کوه، جلوه های دوبالاست ناله را
۵پروانه نجات بود درد و داغ عشق
شیرازه کن به رشته جان این رساله را
۶رویی کز او ستاره من سوخت چون سپند
در خون کشید مردمک چشم هاله را
۷نتوان به چشم یار ز شوخی نگاه کرد
وحشت بود ز سایه خود این غزاله را
۸رخسار او ز گریه من خط سبز یافت
خون مشک می شود به جگر برگ لاله را
۹صائب توان به زور شراب کهن کشید
از سینه ریشه های غم دیرساله را
۱۰