دادم ز شور عشق به سیلاب خانه را
کردم به خارخار بدل آشیانه را
۱افزود نشأه لب میگون او ز خط
کیفیت است بیش، شراب شبانه را
۲در آه اختیار ندارند اهل درد
آتش گره به سینه کند چون زبانه را؟
۳از خط سبز اگر چه سیه مست شد لبت
بی اختیار می کند انشا بهانه را
۴گلبانگ خوبتر بود ای شاخ گل ز زر
از بلبلان دریغ مدار آب و دانه را
۵در شوره زار نیست ثمر تخم پاک را
بر زاهدان مخوان غزل عاشقانه را
۶بلبل گلوی خویش عبث پاره می کند
تأثیر نیست در دل خندان ترانه را
۷حق گرهگشا به گره بی نهایت است
کاکل چرا به سر ندهد جای شانه را؟
۸ممنون شوم ز هر که به من کج کند نگاه
کز تیر کج ز جا نرود دل نشانه را
۹