دل خود به خود شکسته شود عشق پیشه را
سنگ است در بغل می پر زور شیشه را
۱چشم بد ستاره به عاشق چه می کند؟
از کرم شب فروز چه غم شیر بیشه را؟
۲در ساز با خزان حوادث که همچو سرو
بار دل است میوه بهار همیشه را
۳پیران شکار طول امل زود می شوند
در خاک نرم، حکم روان است ریشه را
۴آورده است صورت شیرین برون ز سنگ
فرهاد چون به سر ندهد جای تیشه را؟
۵شمع و شراب و شاهد من خون دل بس است
برق از فروغ باده بود ابر شیشه را
۶رنگی به روی کار نیاری چو کوهکن
از خون خویش تا ندهی آب تیشه را
۷صائب لباس برق نگردد حجاب ابر
تا چند زیر خرقه توان داشت شیشه را؟
۸