دوری ز خلق، باغ و بهارست پیش ما
دامان دشت، دامن یارست پیش ما
۱هر سینه ای که نیست دل زنده ای در او
بی قدرتر ز لوح مزارست پیش ما
۲رنگ خزانیی که دلی آورد به درد
خوشتر ز روی گرم بهارست پیش ما
۳ما می ز کاسه سر منصور خورده ایم
تیغ برهنه، آب خمارست پیش ما
۴تا دیده ایم چهره خندان یار را
صبح گشاده رو شب تارست پیش ما
۵در هیچ ذره ای به حقارت ندیده ایم
هر ناقصی تمام عیارست پیش ما
۶هر چند مستدام بود دولت جهان
کم عمرتر ز برق شرارست پیش ما
۷داغی که می کند دل یاقوت را کباب
از شاهدان لاله عذارست پیش ما
۸صد پله از فتادگی آن سو فتاده ایم
مور ضعیف، پشته سوارست پیش ما
۹آورده ایم لنگر تسلیم را به کف
هر موج ازین محیط کنارست پیش ما
۱۰اوج سعادتی که به آن فخر می کنند
خلق خسیس، چوبه دارست پیش ما
۱۱روی گشاده ای که ندارد گرفتگی
صائب گل همیشه بهارست پیش ما
۱۲