برق جلال، عین جمال است پیش ما
داغ پلنگ، چشم غزال است پیش ما
۱افتاده از شکستگی آن روی، رنگ ما
رنگ شکسته، چهره آل است پیش ما
۲فرع خودی است خودشکنی اهل دید را
اظهار نقص، عرض کمال است پیش ما
۳ما چشم از چکیده دل آب داده ایم
یاقوت و لعل، سنگ و سفال است پیش ما
۴ما را نظر به عالم دیگر گشوده اند
مرگ و حیات، خواب و خیال است پیش ما
۵صیدی به تشنه زخمی ما نیست عشق را
تیغ برهنه، آب حلال است پیش ما
۶پوشیده است در گره بستگی، گشاد
لب بستن از سؤال، سؤال است پیش ما
۷از هر که بوی سوختگی می توان شنید
جان بخش چون نسیم شمال است پیش ما
۸در پرده غبار خط (آن) لعل آبدار
صد پرده به ز آب زلال است پیش ما
۹در جستجو چو موج سرابیم بی قرار
آسودگی خیال محال است پیش ما
۱۰ممنون نگشتن از کرم خلق، عید ماست
چین جبین بخل، هلال است پیش ما
۱۱روشن شده است از می روشن سواد ما
جام جهان نمای، سفال است پیش ما
۱۲چون گل دو هفته نیست فزون خوبی جمال
حسن تمام، حسن خصال است پیش ما
۱۳ظلمت حجاب نور تجلی نمی شود
شام فراق، صبح وصال است پیش ما
۱۴بر اوج اعتبار، فلک هر که را رساند
چون آفتاب وقت زوال است پیش ما
۱۵خرج غم معاش شود فکر ما تمام
فکری که نیست، فکر مآل است پیش ما
۱۶از سرنوشت صفحه ننوشته آگهیم
رخسار ساده پر خط و خال است پیش ما
۱۷از دل رمیدگان شود آرام ما زیاد
موج سراب، فوج غزال است پیش ما
۱۸از حرف سخت خلق نداریم شکوه ای
صائب شکستگی پر و بال است پیش ما
۱۹