هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما
داغ است آفتاب ز ماه تمام ما
۱آسوده از خمار و ز خوابیم بی خبر
مستی چشم یار ندارد دوام ما
۲ما را نظر به می نبود، چون دهان شیر
از خون دشمن است می لعل فام ما
۳با نیستی ز جلوه فردوس فارغیم
دار فناست روضه دارالسلام ما
۴چون می اگر چه تلخ جبین اوفتاده ایم
سرچشمه نشاط جهان است جام ما
۵ما را کمند جذبه ز مجنون رساترست
لیلی یکی بود ز غزالان رام ما
۶بس آه گرم کز دل دوزخ برآورد
تا پخته گردد این ثمر نیم خام ما
۷عقلی که سرنوشت جهان است ابجدش
مشکل که سربرآورد از خط جام ما
۸گردیده است همچو قدمگاه خضر، سبز
روی زمین ز سرو پریشان خرام ما
۹از بیدلی کنند غزالان ز ما حذر
ورنه دعای جوشن صیدست دام ما
۱۰مانند چوب بید، شود در نبات گم
چوب قفس ز طوطی شیرین کلام ما
۱۱خامی و پختگی و دگر سوختن بود
ما سوختیم و پخته نگردید خام ما
۱۲این کارخانه را دل ما می برد به راه
دارد فلک اگر چه به ظاهر زمام ما
۱۳چون آفتاب از نفس گرم عمرهاست
صائب دویده است در آفاق نام ما
۱۴