ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها
آیینه حیرت ز جمال تو نظرها
۱مژگان نبود گرد نظرها، که بود چاک
از شوق لقای تو گریبان نظرها
۲از سنگدلی بود که از شرم لب تو
در صلب صدف آب نگشتند گهرها
۳از شمع برونی نشود بزم درون گرم
چون لاله مگر داغ بروید ز جگرها
۴زنهار که در بحر رضا دامن دل را
چون موجه به ساحل مکش از دست خطرها
۵در دایره موی شکافان حقیقت
در زلف پر آشوب شکست است ظفرها
۶زنهار که از خانه برون پا نگذاری
پر خار نفاق است همه راهگذرها
۷از شرم دهان تو که چون دیده مورست
در حوصله مور خزیدند شکرها
۸فریاد که این بی خبران خاطر ما را
کردند پریشان چو سر زلف خبرها
۹صائب ز سر صدق مقیم در دل باش
تا چند توان گشت چو خورشید به درها؟
۱۰